تبليغاتX
بزرگترین وبلاگ پرسنل بانک اقتصاد نوین
همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
 همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

شعر " آخرین جرعه این جام " اثری از زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط پرستو عاشوری در شنبه 1387/03/18 و ساعت 9:23 |

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت . دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد . نفس نفس میزد اما کسی صدای نفسهایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. خدا دانه گندم را فوت کرد و مورچه می دانست که نسیم نفس خداست.

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و گفت:" گاهی یادم می رود که هستی کاش بیشتر می وزیدی."

خدا گفت :" همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای."

مورچه گفت :"این منم که گم می شوم بس که کوچکم و ناچیز، بس که خرد، نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد."

خدا کفت : " اما نقطه ، سرآغاز هر خطی ست."

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت:"من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی، من به هیچ چشمی نخواهم آمد."

خدا گفت : " چشمی که سزاوار دیدن است می بیند . چشمهای من همیشه بیناست."

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت ، پس دوباره گفت: "زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم  نبودنم را غمی نیست."

خدا گفت:"اما اگر تو نباشی پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست، در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است."

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد . خدا دانه را به سمتش هل داد.

                 هیچ کس اما نمیدانست در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفتگوست.

 

از نوشته های عرفان نظر آهاری

 

حلول ماه رمضان ، ماه برکت ، بر همگان مبارک .

+ نوشته شده توسط پرستو عاشوری در پنجشنبه 1386/06/22 و ساعت 22:52 |

یک سامورایی خشن که به خاطر برپا کردن نزاعهای بی دلیل شهرت داشت ، به دروازه صومعه ذن رسید و خواهان گفتگو با استاد شد. استاد نیز بی هیچ ترس و واهمه ای به ملاقاتش رفت.

سامورایی گفت: میگویند که هوش و ذکاوت از قدرت، نیرومندتر است.آیا شما میتوانید به من توضیح دهید که جهنم و بهشت چه می باشند؟

استاد ساکت ماند.

سامورایی نعره زنان گفت:پس تماشا کن.من میتوانم به سادگی هرچه تمامتر برایت توضیح دهم : برای نشان دادن جهنم ، کافی است تا کسی را کتک بزنی و برای نشان دادن بهشت ، کافی است اجازه بدهی که کسی را که تهدید به مرگش کرده ای ، فرار کند .

استاد ذن گفت :

-          من با افراد نادانی مثل شما جروبحث نمیکنم .

در اینجا چشمهای سامورائی پر از خون شد و مغزش مملو از نفرت گردید .

استاد لبخند زنان گفت :

-          این جهنم است که اجازه دهی بخاطر هیچ و پوچ تحریک شوی .

و آن سامورائی بخاطر شجاعت و آرامش آن استاد ، بهت زد و گیج ماند .

استاد سخنانش را تمام کرد و در حالیکه او را بداخل صومعه دعوت می کرد ، گفت :

-          و این بهشت است . نپذیرفتن تحریکات احمقانه .

          نقل از کتاب داستانهایی برای پدران، فرزندان و نوه ها اثر پائولو کوئلیو ترجمه بهرام جعفری

+ نوشته شده توسط پرستو عاشوری در پنجشنبه 1386/06/01 و ساعت 18:11 |

حضرت علی علیه السلام 

 برای خردمند شایسته نیست مگر اینکه به دنبال سه چیز باشد :

تنظیم معاش ، یا تلاش برای معاد و یا لذت مشروع .

 

استاد سخن سعدی

زمانی درسِ علم و بحث و تنذیل                     که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و شطرنج و حکایت                       که  خاطر  را  بود  رفع  ملالی

 

حتما برای شما هم پیش آمده که در اوج خستگی جسمی و روحی به طور اتفاقی به جمله ای برخورده اید و ناگهان حال بدتان به حال خوش تبدیل شد ، انگار به آن جمله نیاز داشتید به سان آب برای فرو نشاندن آتش . فلسفه مطالب بخش داستانک همین است .

 

دو فرشته مسافر

 

دو فرشته مسافر ، برای گذارندن شب ، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند . این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل مهمانانشان راه ندادند ، بلکه زیر زمین سردِ خانه را در اختیار آنها گذاشتند . فرشته پیرتر در دیوار زیر زمین ، شکافی دید و آن را تعمیر کرد . وقتی که فرشته جوانتر از او پرسید چرا چنین کاری کردی ، او پاسخ داد : (( همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند . ))

شب بعد ، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند ، بعد از خوردن غذای مختصری که آنها داشتند ، زن و مرد فقیر ، تخت خود را برای استراحت در اختیار دو فرشته گذاشتند .

صبح روز بعد ، فرشتگان ، زن و مرد فقیر را در حالی که گریه می کردند ، دیدند . گاو آن دو که شیرش تنها وسیله امرار معاششان بود ، در مزرعه مرده بود .

فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید : (( چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد ؟ آن خانواده اولی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی ، اما این خانواده دارایی اندکی داشتند ،  و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد . ))

فرشته پیرتر پاسخ داد : (( وقتی که در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم دیدم که در شکاف دیوار ، کیسه ای طلا وجو دارد . از آنجا که آنان بسیار حریص و بددل بودند ، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم . دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم ، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم . همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات ، خیلی دیر به این نکته پی می بریم . ))

 

نقل از کتاب " هفده داستان ِکوتاهِ کوتاه از نویسندگان ناشناس "

ترجمه سارا طهرانیان / نشر خورشید

+ نوشته شده توسط پرستو عاشوری در دوشنبه 1386/05/29 و ساعت 15:57 |

تحقيقات نشان مي‌دهد، مشاهده پول مي‌تواند به صورت ناخودآگاه سبب تغيير رفتار انسان‌ها شود.

به گزارش ايرنا به نقل از «آسوشيتدپرس»، گروهي از محققان دانشگاه «مينه‌سوتا» در آمريكا در مطالعه‌اي جديد جمعي از دانشجويان داوطلب را به دو دسته تقسيم كرده و آنها را در مواجهه با ‪ ۹‬آزمايش و معما قرار دادند با اين تفاوت كه براي گروه اول در خلال اين آزمايشها مقاديري پول به نمايش درمي‌آمد اما گروه دوم همان آزمايشها را بدون مواجهه با پول انجام دادند.

نتايج اين مطالعه كه در شماره روز جمعه نشريه علمي «ساينس» به چاپ رسيده نشان داد دو گروه ياد شده عملكردهاي متفاوتي داشتند و اين امر حاكي از آن است كه حتي مشاهده پول مي‌تواند بر رفتار انسان در شرايط مختلف تاثير بگذارد.

به گفته «كتلين ووس» دستيار پروفسور بازاريابي در دانشگاه «مينه‌سوتا» و سرپرست اين مطالعه، مشاهده پول مي‌تواند روي افراد تاثير مثبت و يا منفي داشته باشد.
وي افزود: قرار گرفتن در معرض پول سبب بروز حس كفايت و عدم نياز به ديگران در انسان مي‌شود و مي‌تواند ميزان اجتماعي بودن را در انسانها كاهش دهد.

«ووس» عنوان كرد: اجداد قديمي انسان‌ها احتمالا براي انجام كارها و رسيدن به اهداف خود مثلا ساختن پناهگاه و يا شكار نياز به همكاري ديگران داشته‌اند اما در ابتدا معامله كالا به كالا و در نهايت پول در ميان مردم رايج شد به طوري كه انسانها مي‌توانستند بدون نياز به كمك مستقيم ديگران و تنها با برخورداري از پول كارهاي خود را انجام بدهند كه اين امر احتمالا ميزان اجتماعي بودن انسان را نيز كاهش داده است.

در يكي از اين آزمايش‌ها دانشجويان داوطلب به دو گروه تقسيم شدند و از آنها خواسته شد با يك سري كلمات پراكنده جمله‌سازي كنند. بررسي اين جمله‌ها نشان داد جمله‌هاي ساخته شده توسط افرادي كه در حين آزمايش پول مشاهده كرده‌اند، به صورت ناخوداگاه به ميزان بيشتري با مسايل مادي و پول ارتباط دارد.

در آزمايشي ديگر دانشجويان به حل يك معما مشغول شدند و آن دسته از دانشجويان كه در موقعيتي نشسته بودند كه مي‌توانستند مقداري پول مشاهده كنند به طور ميانگين پس از ‪ ۵/۱‬دقيقه براي حل معما تقاضاي كمك كردند اما دانشجويان ديگر كه پولي نمي‌ديدند به طور ميانگين پس از ‪ ۳‬دقيقه درخواست كمك كردند.

به گفته محققان، حتي مشاهده جزيي پول نيز مي‌تواند در نوع رفتار و اهداف فرد تاثير بگذارد و به صورت ناخوداگاه سبب كاهش حس وابستگي فرد به سايرين شود.

نقل از سایت تبیان همدان  http://www.tebyan-hamedan.ir

+ نوشته شده توسط پرستو عاشوری در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 19:55 |